امروز ندیدمت

خسته

در کوره راه

کوچه باغ

در کوره راهِ کوچه باغ

در کوره راه می بَرَدم

کوچه باغ خاطره ات

خسته

در واژه های باغ

واژه های تو

در کوچه باغِ کوچه

در کوچِ کوره های واژه ی «تو»

….

سوخته

در کوچه باغِ داغِ خاطره ات

خسته می شوم

خاطرات فردا

باز می شوم

بسته می شوم

چشمهام را باز، بسته می شوم

چشمهام را باز می کنم

بسته می شوم

می شوم

تو را در چشمهام می بندم

باز می شوی

می شوی

هنوز مرا یادت می آید؟

« ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.