soal kitchen

یک مرد مهربان و خوب که به همه کمک می کند. یک زن که به او خیانت می کند. یک برادر که زندگی او را در قمار می بازد و تعدادی هم دوست. در نهایت هم این مرد با کمک خدا و همراهی دوستان دوباره زندگی خود را از نو می سازد و خوشبخت هم می شود.

دو خط بالا همان چیزی است که در همه فیلم های مزخرف سینمای بیمار ایران اتفاق می افتد. آدم بد ها، آدم های خوب و کسانی که اشتباهات عجیب و احمقانه می کنند. سئوالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا وقتی چنین فیلمی را فاتح اکین می سازد، به جای چهار چنگولی و به روح پدرم و هزار تا چرند دیگر، آشپزخانه روح را می سازد؟ جواب را خودتان با دیدن فیلم به راحتی پیدا خواهید کرد.

در آخر

فیلمنامه ام را مجید را قرار شد بسازد. یک تغییراتی تویش داده بود. که توی باز نویسی یک تغییراتی توی تغییراتش دادم. اسم اولیه اش را گذاشته بودم شب و گه، مجید هم که برده بود ارشاد مجوز بگیرد نوشته بود نام ندارد که همین نام ندارد را توی مجوز کرده بودند اسم فیلم. البته بر خلاف تصور، یارویی که مجوز را امضا کرد و فکر نمی کردیم اصلن از چیزی سر در بیاورد؛ گفت : مسائل بومی که توش نیست؟ یعنی می دانم کجا های فیلمنامه را قرار است تغییر بدهید. ما هم آنجا های فیلمنامه را دیگر تغییر نمی دهیم تا ….ت بسوزد.

کار جدیدمان قرار شده درباره …. باشد. یکی از خویشان مجید که یک اصلاح طلب دو آتشه هم هست و سمت های بسیار مهمی در …. داشته کمکمان می کند که با …. بهتر ارتباط برقرار کنیم. امروز برای نماز ظهر باید برم مسجد …. تا با آقای …. که …. مجید ما را بهش معرفی کرده؛ صحبت کنیم. موافقت را بگیریم کار شروع می شود. فقط می ماند شیوده ا کران که آن را هم خدا بزرگ است. اگر هیچ راهی برای اکران رسمی پیدا نشد هم نشد. راه …. را انتخاب می کنیم (آخر فیلیم می نویسیم کاری از …. و ….)

بهمن را خیلی وقت پیش به سفارش کسی نوشتم که قرار بود بسازدش. نساخت. دادمش به یکی دیگر که آن هم نساخت. بعد رفتم خدمت. برگشتم دادم به مجید و با هم دکوپاژش کردیم. البته مجید، با توجه به علاقه ای که بهش داشت، یک جورهایی کنار کشید. به نظرش آمده بود خیلی متعلق تر است به من و شخصی تر از آن که بتواند دخالت درستی تویش بکند. این شد که هنوز ساخته نشده و من نمی دانم با دوربین دانای کلی که برایش گذاشته ام چه کنم. شاید اگر قبل تر می ساختمش، الان این مشکل را نداشتم. یک جوری به نظرم می آید این فیلمنامه  «خودم» است. دارد بزرگ شدن و از بچگی در آمدن خودم را نشان می دهد. بعد از اینکه بسازمش هم احتمالن می میرم. البته اگر فیلمنامه یا داستان جدیدی پیدا نکنم که جایش را بگیرد. همزمان با …. کار پیش تولید و انتخاب لوکیشن را تمام می کنم.

باشد که رستگار شویم

« ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.