من ببر نیستم …

به همه نشان داد که شاخه های مو اول، شاید یک سالی بیشتر، از پس و پیش پهلو های اسب پیچیده و گره دار شده بودند که از رو به رو نمی شد گفت این اسب است و می شد گفت این تاک است پیچیده به بالای خود و اسب نیست می نماید که اسب است یا روزگاری اسبی در سایه این شاخه های همیشه سرگردان و توی خود پیچیده ایستاده بوده است، اگر چه نوذر رشته های خشک و پیچیده را از استخوان ها جدا می کرد و شاخه های از پایین به بالا خمیده اندکی سر راست کرده با آن خیزش ببروار ایستاده رودرروی آن ها باز هم نمی شد گفت که آن ببر است و بی چون و چرا تاک بود پیچیده در خود و به بالای خود و آن چه توی خود پیچیده است می مانَد….

از متن «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم» اثر محمد رضا صفدری
تا قبل از خواندن این کار ناباکوف را آخر داستان گویی می دانستم. الان محبوب ترین کتاب زندگی ام این کتاب است. شاهکاری که هنوز مهجور مانده ولی مطمئنم روزی ارزش خودش را به رخ دنیای داستان می کشد. بزرگترین نویسندگان معاصر ایران توی ادبیات جهان تقریبن هیچ چیزی نبوده اند. کارهایشان در حد ادبیات سطح اول نبوده. اما این کار چیز عجیبی است یک پا و تن و سر و گردن از هر چه تا حالا خوانده ام بهتر است. همیشه بدم می آمد از زبان قشنگ ادبی که توی داستان ها استفاده می شد. زبان همه ی داستان های مندنی پور که انکار زورکی بهش تحمیل شده بود از همین دسته بود. اما این کار نظرم را عوض کرد. شاید به تعبیری بشود گفت که زبان این کار شاعرانه است ولی توجیه روایی دارد.
خلاصه این که صفحات آخر این کار را با غمِ این خواندم که دارم کتاب را تمام می کنم. دلم نمی آمد تمام شود. ولی الان خوشحالم که کتاب را هر وقت توی دست می گیرم با یک کشف تازه روبه رو می شوم. این هنر چیزی است که کهنه نمی شود. درود بر محمدرضا صفدری دوست و استاد ندیده ام.
Advertisements

آیا آدم مصنوعی ها خواب گوسفند برقی می بینند؟

اثری پست مدرن و فوق العاده که خواندنش بسیار لذت بخش است چگونه می تواند تبدیل به فیلمی احمقانه شود؟

1. برای شروع باید اسم را عوض کرد، فیلمهای احمق پسند نباید اسامی طولانی و پیچیده داشته باشند چه برسد به اینکه سئوالی هم باشد.

2. حضور کارگردانی به نام ریدلی اسکات (پدر و مادرش یه چیزی می دونستن که اسمش رو گذاشتند ریدلی)

3. اضافه کردن صحنه های اکشن و وارد کردن یک ماجرای عشقی سطح پایین.

4. و در نهایت پایان بندی احمقانه.

پیشنهاد می کنم اگر رمان «آیا آدم مصنوعی ها خواب گوسفند برقی می بینند» را خوانده اید؛ فیلم blade runer را نبینید. چون به جز اعصاب خراب چیزی نصیبتان نمی شود.

« Older entries